در جهانی که ساختارهای پایه‌ایِ تمدن از بین رفته و تمدن به خاطره‌ای دور بدل شده، نخستین چیزی که از انسان باقی می‌ماند، زبان و ایمان نخواهد بود؛ بلکه لباس است. لباس در چنین جهانی، کارکرد زیبایی‌شناسانه‌ی خود را از دست می‌دهد و تبدیل به مرز باریکِ بین مرگ و زندگی می‌شود. در مدت 11 فصل از سریال ” مردگان متحرک” این عنصر لباس است که به جستجوی مرزهای معنایی و ذهنی شخصیت‌ها می پردازد: چگونه هر لباس به زبان و ابزاری برای بقا تبدیل شده و گسستگی هویت را یادآور می شود؟ وقتی جامعه فرو می‌پاشد، انسان چگونه به وسیله ی لباس از موجودیت و بدن خود محافظت می کند؟ نسبت انسان و لباس در عصر بازگشت به طبیعت و در ارتباط با حوادث، از آغاز تا امروز، بر این سوال‌ها استوار بوده است.

در فصل نخست، هنوز آثار به جا مانده از تمدن بر تن‌ها وجود دارد؛ پیراهن‌های تمیز، شلوار جین، کمربندهای چرمی، یونیفورم پلیس. اما همین که ساختار اجتماعی از هم می‌پاشد، پوشش‌ها تغییر ماهیت می‌دهند. لباس دیگر «بیانگر نقش اجتماعی» نیست، بلکه ابزاری برای زنده ماندن است برای مثال لباس رنگی زنان، موهای شاداب بافته شده، کم کم جای خود را به لباس‌هایی با رنگ های خنثی، کثیف و وصله پینه می دهد و پیراستگی موها کم کم ناپدید می‌شود.

ریک گرایمز یکی از مهم ترین شخصیت های این سریال در نخستین قسمت‌ها، پلیسی است با یونیفورمی مرتب؛ که استعاره‌ای از قانون، نظم و عقلانیت مدرن را نمایش می‌دهد. اما هر چه سریال به پیش می‌رود، لباسش پاره‌تر و رنگش تیره‌تر می‌شود، گویی با هر لکه‌ی خون، پاره‌ای از منطقِ قانون نیز از او جدا می شود.

طراح لباس این سریال Eulyn Womble پیش از این نیز سابقه‌ی طراحی لباسِ چند مجموعه ی ترسناک دیگر را مثل “24:Legacy ” و “The Resident” در کارنامه‌ی حرفه‌ای خود دارد. از نقاط عطف زندگی حرفه‌ای یولین وامبل که او را به سینما و تلویزیون رساند، دستیاری برای طراح لباس مشهور، دیکی لانگ‌هرست بوده و همچنین او برای تبلیغات رسانه‌های بزرگی چون BBC، M&M و… ٰ طراحی لباس انجام داده‌است. وامبل در هر فصل از این سریال، با ظرافت به انتخاب‌هایی دست زده که وضعیت روحی- روانی شخصیت‌ها را برای مخاطب آشکارمی‌کند. مانند سیر لباس‌های روشن به تیره‌ی ریک گرایمز در طول فصل 1 تا 5 و همینطور یکی از نمادین ترین لباس‌های دنیای این سریال، با عنوان “کت شکاری” که ریک را به ارباب کشتار تبدیل می‌کند. این کت رعب آور با یقه ی پنبه ای از جنس جیر چندلایه است که لکه‌های گِلی و آثار خون خشک شده بر روی سطح لباس، به آن معنای عمیق‌تری می بخشد.

در فصل نخست، هنوز آثار به جا مانده از تمدن بر تن‌ها وجود دارد؛ پیراهن‌های تمیز، شلوار جین، کمربندهای چرمی، یونیفورم پلیس. اما همین که ساختار اجتماعی از هم می‌پاشد، پوشش‌ها تغییر ماهیت می‌دهند. لباس دیگر «بیانگر نقش اجتماعی» نیست، بلکه ابزاری برای زنده ماندن است برای مثال لباس رنگی زنان، موهای شاداب بافته شده، کم کم جای خود را به لباس‌هایی با رنگ های خنثی، کثیف و وصله پینه می دهد و پیراستگی موها کم کم ناپدید می‌شود.

ریک گرایمز یکی از مهم ترین شخصیت های این سریال در نخستین قسمت‌ها، پلیسی است با یونیفورمی مرتب؛ که استعاره‌ای از قانون، نظم و عقلانیت مدرن را نمایش می‌دهد. اما هر چه سریال به پیش می‌رود، لباسش پاره‌تر و رنگش تیره‌تر می‌شود، گویی با هر لکه‌ی خون، پاره‌ای از منطقِ قانون نیز از او جدا می شود.

از سوی دیگر، میشون یکی از شخصیت های قدرتمند سریال با کت چرمی، چکمه‌های بلند و شمشیر سامورایی تصویر می شود. او زنی است که از دل تاریخ بیرون آمده و بازمانده‌ی نوعی حافظه‌ی باستانی از زنانِ جنگجوست. این بازگشت به چرم، فلز و پوست، در واقع بازگشت به غریزه‌ی انسان اولیه است. مردگان متحرک در این بخش، یکی از راه حل های نجات‌بخشِ انسان را، بازگشت به طبیعت معرفی می‌کند؛ جهانی که در آن هر انسان به قبیله‌ای کوچک بدل شده و لباس، پرچم این قبیله‌گری نوین است.

با هدایت هوشمندانه‌ی وامبل، لباس در سریال “مردگان متحرک” شیوه‌ای منحصر به فرد را در پیش می‌گیرد. دیگر تنها دیالوگ‌ها، محیط و بازیگران روایت کننده ی داستان نیستند؛ بلکه لباس‌ها با نمادگرایی، پیش بینی و گاه یادآوری، سیر حوادث و مفاهیم عمیق را منتقل می‌کنند. پس بدین ترتیب رنگ، بافت و وضعیت پارچه و لباس‌ها، در درک این سریال حائز اهمیت‌اند.

کارول ، یکی دیگر از کاراکترهای سریال، زنی است که از مادری سرکوب شده به زنی جنگجو تبدیل می‌شود. او در ابتدا لباس‌های روشن با پارچه‌ی نرم و سایز کوچک بر تن دارد که القا کننده‌ی ترس‌های درونی اوست. اما به تدریج در فصل‌های میانی، رنگ‌های تیره، خطوط زاویه‌دار و پارچه‌های زمخت جایگزین لباس‌ّهای پیشین می‌شود. در واقع، کارول هر بار که از درد جان به‌در می‌برد، لایه‌ای دیگر از لطافتش را درمی‌آورد و ما شاهد اوج پختگی روان کارول در طول داستان هستیم.

از طرفی دیگر کاراکترِ دریل با جلیقه‌ی چرمی‌اش، بیش از آنکه «لباس» بر تن داشته باشد، نوعی زره روانی بر خود می‌پوشد. این کاراکتر قدرتمند و درونگرا یکی از تاثیر گذارترین افراد برای هدایت انسانیت در دوران هرج و مرج است. بال‌های سفید پشت جلیقه‌اش، تمثیلی از تناقض درونی اوست: خشونت بیرونی و بی‌پناهی درونی.
در اینجا لباس، استعاره‌ای از روان است؛ هر لکه‌ی خاک، یادآور تجربه‌ی روانیِ تازه‌ است که از سر گذرانده و همان‌گونه که زخم بر بدن نقش می‌بندد، لباس نیز حافظه‌ی زخم‌های روانی کاراکترهاست. در جهان «مردگان متحرک»، پاکیِ لباس نوعی فریب است؛ چنان‌که گویی آن فرد زخم‌ها و تجربه‌ی زیسته‌ی خود را ریاکارانه مخفی کرده است.

لباس‌ها در این سریال به جای تمرکز بر زیبایی، برای «زنده ماندن» طراحی شده‌اند. در جهان تصویر شده در این سریال تولید پوشاک متوقف شده است؛ بنابراین لباس باید سال‌ها دوام بیاورد، لکه‌دار شود، وصله بخورد و هنوز کار کند. رنگ‌ها خاکی و تیره‌اند تا در محیط استتار ایجاد کنند و پارچه‌ها ضخیم و چندلایه‌اند تا در برابر گزیدگیِ زامبی‌ها و یا چنگال طبیعت مقاومت کنند.

گلن ری ، به عنوان دیده بان و کاوشگر گروه که همیشه شجاعت و سرزندگی را به مخاطب نشان می دهد همیشه سبک‌ترین و کاربردی‌ترین لباس‌ها را دارد و چابک و آماده به حمله است.مگی به عنوان یکی از کلیدی ترین نقش ها در فصول پایانی دستکش، چکمه و جلیقه‌ای چندکاره می‌پوشد؛ لباسی که خودکفایی را فریاد می‌زند. چرا که او در روند سریال از یک نقش اصلی، تبدیل به یکی از اساطیر زنده می‌شود. این واقع‌گرایی و منطق روایی در طراحی لباس، باعث می‌شود که “مردگان متحرک” در مرز میان تخیل و مستند حرکت کند. لباس‌ و رویکردها بیش از هر چیز واقعی‌اند، چون تابع منطق بقاء هستند.

زمان دشمن مشترک پارچه و انسان است. لباس‌ها باید مطابق با اقلیم و زمان نیز دگرگون ‌شوند. در فصل‌های ابتدایی، پارچه‌ها سبک و نازک‌اند؛ نکته‌ی دیگر اینکه با توجه به نقش گرمای جنوب آمریکا بر محیط داستان می‌توان گفت که شیوع ویروس زامبی‌ها در اوایل تابستان رخ داده است. در فصول میانی و پایانی، رنگ‌ها تیره‌تر و پارچه‌ها سنگین‌تر می‌شوند. باران، خاک و باد به لباس‌ها و بدن شخصیت ها هویت داده و در پایان تبدیل به سندی بر گذر سال‌ها و تجربیات پیچیده‌ی آن‌ها می‌شود. چرا که با گذر فصل‌ها کاراکترها، همان انسان‌های خام قدیم نیستند بلکه هزاران رویداد را پشت سر گذاشته و از هر کدام ردی بر لباس و تن خود به یادگار دارند. تقریبا تمام وسایل و لباس‌ها کهنه و باز مصرف شده است و چیزهای نوی اندکی در این جهان ساخته می‌شود. همین آلودگی و چرک دائمی، یک انتخاب زیبایی‌شناختی است: طراح لباس نمی‌خواهد لباس‌ها «تمیز» بمانند، چون در این فضای آخرالزمانی، انسان نیز دیگر «پاک و معصوم » نیست. فرسایش پارچه و لباس نمادی بر فرسایش انسان و جهان اوست.

در این دنیای ویران شده، لباس‌ها پیام آور تصمیمات اخلاقی نیز هستند. لباس‌های تیره یعنی صرفه‌جویی در شست‌وشو و منابع، و وصله زدن یعنی احترام به خاطرات گذشته و باقی‌مانده‌ی تمدن، و پنهان کردن بدن یعنی تداوم بقاء. برای مثال کارول ، گاه لباس کشته‌شدگان را بازیافت می‌کند، عملی که هم بی‌رحمانه است و هم خردمندانه. همچنین این روند را در لباس‌های ریک و دریل در فصل‌های مختلف مشاهده می کنیم. چون بدون تولید انبوه، هر تکه لباس و پارچه نوعی سرمایه است.

در بخش‌های درگیری در سریال به طور کم و بیش با زره‌های سبکی مواجه می‌شویم که متعلق به لباس‌های ورزشی، نیروهای پلیس و … بوده‌اند و انسان‌ها به روش خلاقانه‌ای از آن‌ها استفاده می‌کنند. اما یکی از نقاط بحث برانگیز داستان، فصل 11 این سریال است که جامعه‌ی “کامن ولث ” معرفی می‌شود؛ با سربازانی تماما زره‌پوش که کاملا آموزش دیده‌اند و لباس آن‌ها از قطعات پیچیده و تماما فایبرگلس ساخته شده است. از آن‌جایی که بر اساس منطق سریال، با شیوع بیماری زامبی‌ها، پیشرفت بشری از سال 2010 متوقف شده و تکنولوژی به وسایل همان زمان معطوف می شود، این موضوع کمی سردرگم کننده‌ است که این امکانات چگونه و از کجا تامین شده اند؟ حالا مخاطب که در تمام طول داستان سعی در انطباق ذهن خود با منطق سریال داشته، ناگهان با فضایی تازه و غریب مواجه می‌شود که جواب روشنی برای آن در ادامه‌ی داستان وجود ندارد. متاسفانه فیلم‌نامه، به منبع این لباس‌های پیشرفته در آن زمان اشاره‌ای نمی‌کند و این موضوع باعث ابهام و سردرگمی مخاطب می‌شود.

در نهایت، پوشاک در «مردگان متحرک» فقط محدود به ظاهر نمی‌شود؛ در واقع لباس، سندی انسان‌شناختی از سقوط تمدن و تلاشی انسانی برای زنده ماندن است. هر لکه، هر وصله و هر دوخت، روایت‌گر حوادث، روان انسان، جامعه و اخلاق است و لباس‌هایی که روزی از تمدن آمده‌اند، اکنون در دل طبیعت می‌میرند. در دوران ما، که فشن همچنان از «نابودی» الهام می‌گیرد و بی محابا به پیش می رود، شاید نگاه به لباس‌های سریال “مردگان متحرک” هشدار قابل تاملی باشد: زیبایی حقیقی، نه در تجملات، بلکه در دوام، معنا و خاطره پدیدار می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *