شناختن تئوریهای مربوط به هر حوزه اولین قدم برای ورود به آن حوزه میباشد، فشن نیز از این قاعده مستثنی نیست. فشن هم مانند تمام علوم دیگر از الفبای مخصوص به خود تشکیل شده، الفبایی که به دلیل چند وجهی بودن فشن از پس مهارتها و علوم گستردهای گرد هم آمده است. لذا مطالعه و درک درست تئوریهای مربوط به فشن برای ایفای هر نقشی در این حوزه از اهمیت بالایی برخوردار است. فشن را میتوان کلاژی از پدیدههای مختلف دانست که تحت تاًثیر عوامل مختلفی از جمله فرهنگ، تاریخ، سیاست و غیره قرار میگیرد و همین موضوع باعث شده که تئوریهای بسیاری را در دل خود جای دهد. به عنوان یک دیزاینر، استایلیست، ادیتور و غیره یا به بیانی کلیتر، در مقام خالق هر اثر یا محصول فشنی خواه یک لباس یا یک محتوا باشد، خالق باید تمام آنچه که فشن را میسازد و در ذات آن تاًثیر میگذارد را بشناسد، که بی شک این فرآیند طولانی و بدون انتهاست!
در آغاز این راه باید از واژه «فشن» شروع کرد، باید دانست که چه چیزهای در مقام واژه «فشن» قرار میگیرند و چه چیزهایی نه. باید فشن را از هر آنچه نیست بزداییم و یک بار برای همیشه فشن را فراتر از «لباسها» ببینیم. این مرحله به عنوان قدم اول آن چنان حیاتی است که ادامه مسیر در گرو فهم و تشخیص درست آن میباشد.
در مرحله بعد باید در طول تاریخ سفر کرد و از تأثیر عظیمی که تاریخ هنر بر روی فشن داشته، مطلع شد. در این بین شاید هیچ عصری به اندازه عصر پست مدرن نیاز به بررسی نداشته باشد؛ در این عصر ایده پشت لباسها بیشتر از خود لباسها اهمیت پیدا کرد، دیزاینرها در مقام آرتیست شناخته شدند و خارج از چهارچوبهای سابق بینهایت فرصت خلاقیت پیدا کردند و مد مفهومی را پدید آوردند. مد مفهمومی در این دوره، فشن را به سطحی دیگر منتقل کرد و مد یک رسانه برای «هنر مفهومی» شد، از طرفی دیگر رسانههای مد گسترش پیدا کردند و در قالب پرفورمنسها و اینستالیشنها آثار بی نظیری پدید آوردند.
شاید هیچ عملی به اندازه رجوع به آثار ماندگار و ارزشمند فشن و همچنین بررسی آنها، در فهم فشن و خلق اثر در این بستر موثر نباشد، اما برای خوانش هر اثر ابزاری نیاز است که بتوان از طریق آنها اثر و محصول را به درستی تحلیل نمود؛ که از جمله این موارد میتوان به مهارت تحلیل بصری، نشانه شناسی و تشخیص سبکی اشاره کرد.
امروزه جهان و فرآیندهایش بر پایه روایتهای داستانی حرکت میکند، مخاطب فشن عصر حاضر دیگر فقط به دنبال محصول فشنی نیست و زمانی یک پدیده فشنی برایش معنا پیدا میکند که آن را در بستری روایتگونه بیابد. اهمیت و تاًثیر داستانسرایی در میزان ارزشمندن شدن اثر فشنی زیاد و غیرقابل انکار است. داستانسرایی به شناخت، درک، حسآمیزی، انتقال مفاهیم و ارتباط اثرگذار و در نهایت به ارزشگذاری و ارزشآفرینی کمک جدی مینماید. لازم به ذکر است که داستانسرایی در تمام ابعاد و فعالیتهای فشن میتواند رسوخ کند به همین جهت آموزش و بهکارگیری اصول داستانسرایی از اهمیت بالایی برخوردار است.
هر پدیدهای نیاز به اعتبارسنجی، بررسی، تحلیل و تفکر انتقادی دارد؛ فشن نیز از این مقوله مستثنی نیست. زمانیکه فشن در حاشیه امن و به دور از نقد قرار گیرد، به سطحیانگاری، بیهودگی، درمواردی ضداجتماعی و ضدفرهنگی و بیمعنایی دچار میگردد. مأموریت اصلی نقد آن است که از صحت اطلاعات دفاع کند. نقد به دنبال اصلاح نیست؛ نقد به دنبال پالایش و والایش یک اثر، محصول، طرح و خروجی است.
تمام آنچه که در بالا به آنها اشاره شد گزیدهای از تئوریهای مربوط به فشن میباشد که آموزش و پرداختن به هر یک از آنها اساس و فونداسیون فشن را میسازد. چه به عنوان شخصی که قصد ورود به این حیطه را دارد و چه به عنوان فعال این حوزه، باید به تئوریهایی که بهعنوان پشتیبان و مبنا، فضای عملیاتی، شکلی و فرمی را صحت و اعتبار میبخشند، رجوع مداوم نماید.
مجموعه مُدروز در راستای تحقیق این مهم یک دوره آموزشی را طراحی و تدوین کرده تا به آموزش اساسیترین تئوریهای فشن پرداخته و با ذکر اهمیت هرکدام از این تئوریها به آگاهیبخشی گسترده برای علاقمندان و فعالان فشن دست زند و آنان را به بینشی عمیق برساند.